|
Shirzad Sharif - Official Web Blog Music
خلاقيت
![]() يكي از توانايي هاي فكري ما خلاقيت است. خلاقيت يعني توانايي تجسم پيش بيني و ايجاد ايده ها (پرورش قدرت تصور) و خلق ايده هاي جديد. عامل
سن، جنسيت و حتي تحصيلات به عنوان ركورد خوب براي خلاق بودن نيستند بلكه
عامل كوشش و نيروي محرك ما بسيار مهم مي باشند. خلاقيت عبارت از چيزي بيش
از صرفاً قدرت تصور است بلكه عبارت از قدرت تصوري است كه به نحوي لايتجزا
به كوشش و هدف مرتبط شده است.
اصول اولیه خلاقیت
به
طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق
پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می آیند و می تواند جوابگویی
برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت
تعریف نموده اند:
-
اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آنکه احتمال وقوع آن
بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آنکه شرط لازم
خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می توان بخشی از یک فرایند
خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً
واقعی باشد.
- دوم خلاقیت باید گره ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد.
- سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد.
در
جمله ای کوتاه می توان اینگونه بیان کرد «خیلی ها ایده های خوب دارند اما
عده کمی آنها را عملی می کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با
خلاقیت مربوط می دانند موضوع هوش است.
وجوه هوش
یک
مبنای طبقه بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می گیرد.
این نوع طبقه بندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی می باشد که عبارتند
از عوامل:
- شناخت
- حافظه
- تفکر همگرا
- تفکر واگرا و
- ارزشیابی
شناخت،
کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که
درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می کنیم، گاهی به تفحص
می پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات
به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می گردد.
واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید
می شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارایه شده نیست. در اینجاست که
مبحث انعطاف پذیری در تفکر پیش می آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می
آید.
با
این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن
حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق
نبوده اند در حالی که افراد با هوش متوسط می توانند افراد خلاق برجسته ای
باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می توان با
آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.
خصوصیات افراد بسیار خلاق
از
مطالعه افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات
شخصیتی آنهاست نه اینکه با اینگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:
- تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند
-
اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی نظمی در دریافتهای خود
هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست
که آنان فی نفسه بی نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی نظمی را
به کم مایگی نظم ترجیح می دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات
تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
-
کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می شود. شوخ طبعی
و بذله گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که
بدون اینکه کینه توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.
عوامل باز دارنده خلاقیت
- تلاشهای قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی
- محدودیتهای بازدارنده قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان
-
تکیه بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد
(خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً
مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال
خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می رسد.
-
تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره
اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن بست است نشان می دهد که تأکید
بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است).
- القای ترس و کمرویی
- تاکید بر مهارتهای کلامی
خطری
که استعداد خلاق فرد را تهدید می کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست
بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی
یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در
بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از
اندازه مورد انتقاد قرار می گیرند.
عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری
حس
درونی تفکر، انسان را قادر می سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، در
درون ذهن شبیه سازی نماید و به وی این امکان را می دهد تا در امکانات
یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت
شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می توان با آموزشهایی این توانایی را
در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می
گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه ها
و ابزارها تقسیم می شوند.
1. انگیزه ها
انگیزه
های ترغیب کننده به نوآوری، می توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد
مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در
اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می کنیم.
1-1. انگیزه های بیرونی
به همه انگیزه هایی که از جامعه به فرد القاء می گردند گفته می شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می گردند:
- بحران های جامعه:
می
دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده
نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور
یکنواخت بروز می یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران های مختلف از
جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی
که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک
بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از
نیازها پس از وقوع بحران است که می تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در
نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.
- سطح توقعات جامعه:
جامعه
ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود
شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند
محدود نگردیده و همه مردم را شامل می شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این
جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می باشند.
1-2. انگیزه های درونی
انگیزه هایی که از درون شخص، منشاء می گیرند را انگیزه های درونی می نامند که شامل موارد زیر می باشند:
- اسعتداد ذاتی فرد:
این
امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت
گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه های افزایش تفکر خلاق، کاملاً
قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می باشد.
- نیازهای درونی:
گاهی
اوقات افراد در خود نیرویی احساس می کنند که همواره آنان را وا می دارد که
در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند.
این افراد از هر جنس و سن و شغلی می توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در
آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق
خود مجدداً می نوشت.
- بحران های شخصی :
بحران های شخصی نیز مانند بحران های جامعه، می توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.
2. ابزار ها
برخی
فاکتورهای تعیین کننده برای دستیابی به تفکر خلاق وجود دارند که می توان
از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:
- اراده
- اعتماد به نفس
- کمیت
- شبیه سازی
- استمداد از دیگران
- مجاورت / تشابه / تباین
- تغییر دادن
- فعالیتهای جنبی و...
این عوامل راهکارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می دهند.
منابع:
1. روزنامه کیهان، 11/12/1386
2.
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 | موضوع:
بداهه در هنر
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 | موضوع:
الهام در هنر
محمدرضا ريختهگران * بيناب: از اينكه اجازه داديد خدمتتان برسيم سپاسگزاريم. با توجه به زمان اندكی كه به اين گفتوگو اختصاص دارد، با طرح اين موضوع آغاز میكنيم كه هر هنرمندی با يك آگاهی نسبی از روند خلاقيت و نتيجهی نهايی كارش، مواد و مصالح، ابزارها و روشهای مناسب را انتخاب میكند و به كار میگيرد. بنابراين، میتوان گفت كه هنرمند، كم يا بيش، میداند كه هدف و غايت توليد اثرش چيست. اگر به پنج قرن قبل از ميلاد، يعنی بيش از 2500 سال پيش در يونان باستان برگرديم، با ارسطو روبهرو میشويم كه برای توليد هر چيزی، چهار علت فاعلی، مادی، صوری و غايی را ضروری میدانست. بر اين اساس، میتوان گفت كه روند پيدايی يك اثر هنری نيز به همين علل چهارگانه نيازمند است، زيرا هنرمند كه فاعل است، مواد و مصالح را برای ساخت يك شكل يا صورت به نحوی به كار میبرد كه به يك نتيجهی غايی كه همان اثر هنری باشد، منتهی شود. بنابراين، هنرمند به گونهای آگاهانه مواد و مصالح را برای خلق صورت و شكلی كه در ذهن خويش دارد، به كار میبرد. در نقطهی مقابل ارسطو، افلاطون قرار دارد كه معتقد است چنان كه هنرمند، به جای تقليد از طبيعت، در معرض الهام الههها قرار گيرد، در حالت جذبه و بیخودی و كاملاً ناآگاه به خلق اثری كه ممكن است يك نقاشی، مجسمه يا شعر و موسيقی باشد، اقدام میكند. منظور از ذكر ديدگاه افلاطون و ارسطو دربارهی خلاقيت هنری اين است كه میخواهيم اين نتيجه را بگيريم كه از همان ابتدا ميان انديشمندان دو گرايش وجود داشته است كه يا هنرمند در يك حالت جذبه و ناهشياری كار میكند يا آگاهانه و حسابشده به خلق اثر دست میزند. بنابراين، میتوان پرسيد كه آيا هنرمند به طور فیالبداهه بدون برنامهريزی و آمادگی قبلی اثری را میآفريند و در اين ميان، الهام نقش اساسی را دارد و هنرمند واسطهای بيش نيست يا آنكه هشياری و بهرهگيری آگاهانه هنرمند از مواد، ابزار و روشها او را به توليد هنری هدايت میكند. اگر به نظر افلاطون توجه داشته باشيم، هنرمندان و شاعران كه از الهههای شعر و هنر ملهَم میشوند، در يك حالت بیخودی و در يك وضعيت ناهشياری اثری را به وجود میآورند يا آهنگی را مینوازند كه فارغ از توليد آگاهانه و روشمندانه ديگری است كه ما میشناسيم و به ديدگاه ارسطو مربوط میشود. افلاطون كار شاعر و هنرمندی را كه از طبيعت تقليد میكرد، بیارزش میخواند اما برای كسانی كه در حالت جذبه و بیخودی ملهَم میشدند، شأنی معادل افراد پيشگو و صادق قائل بود. پس به نظر میرسد كه دو سرچشمه و ديدگاه متضاد را دربارهی خلاقيت هنری در يونان باستان میتوانيم پيدا بكنيم كه يكی با آگاهی و هوشياری و ديگری با ناآگاهی و بیخودی هنرمند مرتبط است. يك نوازندهی موسيقی میتواند بدون برنامهريزی قبلی و فیالبداهه بنوازد. زمان ديگری هم با برنامه مینوازد و از روی نت نوشتهشده اجرا میكند يا از حافظه چيزی را دومرتبه تكرار میكند. موضوع مهم در اين نوع كار هنری استفاده از فنآوری يا در واقع، مهارت و دانش بهكاربردن ابزارهای هنری است. به هر حال، استفاده از چنين دانشی نيازمند هشياری است. بنابراين، آيا میتوان پرسيد هنرمندی كه فنآوری را به كار میبرد، ممكن است به يك جايی برسد كه فنآوری را هم بدون هشياری استفاده كند؟ به فرض، يك نوازندهی موسيقی آن قدر با ابزار خود كه همان سازش باشد، متحد و يكی بشود كه بدون برنامهی قبلی و فیالبداهه قطعهای را بنوازد؟ * دكتر ريختهگران: از نظر يونانيان باستان، ميان هنرمند و صنعتگر تفاوت وجود دارد؛ هرچند كه هر دو از تِخنه ( tekhne ) يا به تعبير امروز، تكنيك و تكنولوژی برای كار خويش بهره میگيرند. تفاوت در اين است كه اگر در فرآيند توليد هنری، نوعی احساس كه با بیخويشی همراه است پديد نيايد، شخص صنعتگر محسوب میشود. بنابراين، صرفاً صنعتگری جهت پديد آوردن چيزی برای ورود به حوزهی هنر كافی نيست. از نظر يونانيان باستان، برخورداری از تكنيك يا «تخنيست» بودن، شرط لازم است و شرط كافی برای هنرمند بودن داشتن حالی است كه چنانكه برای اهل تِخنه پيش بيايد، فرآوری آنها را به يك اثر هنری مبدل میكند صنعتگران يا به بيان يونانیها «تِخنيست»های زيادی هستند كه كارشان در حوزهی هنر به معنای امروزی آن قرار نمیگيرد. از اين رو، اگر كسی تنها توانايی تكنولوژيك داشته باشد، نمیتوانيم او را هنرمند بدانيم. به عبارت ديگر، از نظر يونانيان باستان، برخورداری از تكنيك يا «تخنيست» بودن، شرط لازم است و شرط كافی برای هنرمندبودن داشتن حالی است كه چنانكه برای اهل تِخنه پيش بيايد، فرآوری آنها را به يك اثر هنری مبدل میكند. همانطور كه اشاره كرديد، اگر بيان افلاطون را در نظر بگيريم، آن حال حاصل نوعی الهام از جانب «موز»( muse )ها است كه الهههای هنر و زيبايیاند. در نظر يونانيان باستان، موزها، يا به تعبير ما «سروشيان» دختران منهموزينه يا خدای ياد و خاطره هستند. بنابراين، الهام سروشيان چيزی جز يادآوری صورتهای مثالی در عالم مُثل نيست كه انسان پيش از پاگذاشتن به عالم طبيعت، از آنها با خبر بوده و آنها را ديده اما اكنون فراموششان كرده است. پس به تعبير افلاطون، هنرمند كسی است كه در حالت بیخودی و ناآگاهی از جهان محسوسات، مورد الهام خدايان شعر و موسيقی، يعنی موزها، قرار میگيرد. اكنون بايد پرسيد اين چه حالی است كه اگر بر يك هنرمند واقع شود، حاصل كار او را از كار صنعتگر متمايز میسازد؟ در پاسخ، ابتدا به اين اشاره میكنم كه كلمهی «موزيك» يا «موسيقی» كه امروز به كار میبريم، از همين كلمهی «موز» گرفته شده است. بنابراين، بايد بگويم كه در واقع موزها نوعی موسيقی را القا میكنند. البته مُراد از اين موسيقی هرگز يك تصنيف موسيقايی نيست، بلكه يك حال موسيقايی است. اين حال موسيقايی از طرفی حال شاعرانه هم است زيرا شاعراناند كه به الهام موسيقی مُلهَم میشوند. واژه كُر ( choir ) را كه ما به صورت گروه كُر (گروه همسُرايان) در تراژدی يونانی میبينيم، با شعر در زبان عربی كه در فارسی هم به كار میبريم، همريشه است. بنابراين، كُر موسيقی است، همسُرايیاست، طرب يا به تعبير يونانی ديترامب ، وجد، بیخويشی و سرمستی و آهنگ و غزلخوانی است. از اين رو، منظور از شعر نه آن ادبيات و سخن شاعرانه بلكه حال شاعرانه است. اين حال شاعرانه در عين حال موسيقايی است و هنوز به مرتبهی تفكيك و تمايز در اين عالَم نرسيده است تا يكی به شعر بالفعل و ديگری به موسيقی بالفعل در آيد. اين، آن مقامی است كه شعر عين موسيقی و موسيقی عين شعر است. در اين معنا، به زبانی كه اجداد ما به كار میبردند، آهنگ و قصد است. آهنگ در زبان نياكان ما معنای قصد هم میداده است. پس اهل هنر كسانی هستند كه با يك قصد موسيقايی يا يك قصد آهنگين كار میكنند؛ يعنی قصد آنها آهنگ است. اكنون اين پرسش مطرح میشود كه چه تفاوتی است ميان كسی كه قصدش آهنگ است و كسی كه قصدش آهنگ نيست؟ اين آهنگ كه از قدرت برخوردار است و الهام فرشتگان يا به بيان يونانيان الهام موزها است، در كسی كه وجودش را آهنگ و موسيقی فرا گرفته است، قدرت خدايی ايجاد میكند. در آن وقت، حركت او در اين عالم از حركت معمول طبيعی و جنبشهای متعارف ممتاز میشود و حركت خودبهخودی يا به تعبيری فیالبداهه انجام میدهد كه نوعی رقص است. اينجا، يادآوری كنم كه من به «رقص» كه يكی از انواع هنرها است، اصلاً كاری ندارم؛ بلكه منظورم آن حال شعر و موسيقی است كه حركتی ايجاد میكند كه شخص اگرچه نمیرقصد، ولی قلمش، نقاشیاش، كلامش رقصان است. چنين كسی كه وجودش در اثر آن نغمه و آهنگ به حركت در آمده است، اگر هم صنعتگر باشد، اثرش موسيقايی و به تعبير ديگر، هنری میشود. همهی هنرها میكوشند به آن حال موسيقايی و حال شاعرانه كه اصل همهی هنرها است، برسند. خود آن مقام با بیخويشی همراه است و اگر جهت صنعتگری در كار هنرمندی قوت بگيرد، در واقع، هوشياری او بيشتر میشود. به عبارت ديگر، جنبهی فرآوری و پديدآوردن هم در هنرمند است و هم در صنعتگر، امّا صنعتگر به دليل آن كه دائماً بر كارش آگاهی دارد، از تجربهی حال شاعرانه و موسيقايی بیبهره است. ولی هنرمند ضمن آن كه در اوج بیخويشی است و در سُكر و سرمستی حال موسيقايی سير میكند، میتواند از اين اوج فرود نيايد و همچنان از جنبهی تخنه (صنعتگری) هم سود ببرد. در واقع، او صنعتگری و فرآوری خويش را با قدری بیخويشی انجام میدهد. البته براساس ميزان حصول بیخويشی، بايد هنرها را از هم تفكيك كرد. در رأس همه، شعر قرار دارد كه مقام بیخويشی آن از ساير هنرها بيشتر است. در فرهنگ اسلامی، اين قُرب شاعران را قرب فرايضی میخوانند، كه قرب بیواسطه با حقيقت است و شاعر بيش از ساير هنرمندان در جوار حقيقت قرار میگيرد. او در حالتی كه بیخويش است، آلت فعل حق واقع میشود؛ همچون نايی كه در دست نیزن است. امّا در ساير هنرها، مثل سينما، اين قرب بیواسطه نيست، بلكه سينما با قرب ديگری تناسب پيدا میكند كه از آن در عرفان به «قرب نوافلی» تعبير كردهاند. البته نمیخواهم بگويم در سينما مقام قرب با حقيقت وجود ندارد، بلكه منظورم اين است كه در آن، مقام بیخويشيِ صرف همانند شعر نيست؛ زيرا فيلمساز بايد از روی آگاهی و هشياری فيلمبردار و ساير عوامل فيلمسازی را به دور خود جمع كند تا بتواند فيلمی بسازد. با اين وجود، اگرچه در سينما هيچگاه آن مقام بیخويشی و حال موسيقايی ممكن است پديد نيايد و مثلاً تكنيك فيلمبرداری در دست فيلمبردار و تكنيك بازی برای بازيگر محو نشود، اما میتواند آن قدر نامحسوس شود كه در دست فيلمبردار يا بازيگر همچون موم نرم گردد. در اين حالت، تكنيك و صنعتگری همانند موم در دست حس میشود، امّا جنبهی تحميلی ندارد. در غير اين صورت، فيلمها به جايگاه صنعتگری و نمايش مهارت تبديل میشود. حضرت حافظ در بيتی صنعتگری را مقابل عاشقی قرار میدهد. او میفرمايد: حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد يا در جای ديگر میفرمايد: كسی چون حافظ نگشاد از رُخ انديشه نقاب تا سَرِ زلف سخن را به قلم شانه زدند يعنی خود او هم به طريقی «سر زلف سخن را شانه میزده است،» اما چگونه شانه میزده است؟ آن طور كه میفرمايد: حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مینوشت طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود بنابراين، شاعر كسی است كه وقتی سر زلف سخن را شانه میزند و بهاصطلاح صنعتآوری میكند، در دام اشتياق گرفتار باشد؛ يا به همان بيانی كه پيشتر عرض كردم، وجودش سراسر موسيقی و شعر باشد. اينجا به يك معنا هنرمند صنعت و تِخنه به كار میبرد، امّا گويی كه صنعت به كار نبرده است. در واقع، صنعت و تِخنه در او ذوب میشود و پايان میگيرد. برای خلق خودبهخودی و فیالبداهه، بنده زيباتر از حكايتی تمثيلی كه در متون چينی آمده است، سراغ ندارم: و آن اينكه هيزمشكنی در بيابان هيزم میشكست؛ بهناگاه جانورِ مَهيبی را در مقابل خودش ديد. اين جانور ساتوری ( saturi ) نام داشت كه در زبان چينی به معنای اشراق ناگهانی و برقی است كه بهناگاه برمیجهد و وجود شخص را فراگرفته، به نور تبديل میكند. بههرحال، آن مرد تصميم میگيرد كه ساتوری را بگيرد ولی جانور به صدا در میآيد و میگويد: «حالا تصميم داری كه مرا بگيری؟» هيزمشكن كه تعجب كرده كه چگونه ساتوری از قصدش اطلاع يافته است، با خود میگويد: «بهتر است ساتوری را بكشم.» جانور به صدا در میآيد و میگويد: «خوب حالا تصميم داری كه مرا بكشی؟» مرد بيشتر تعجب میكند، زيرا هر تصميمی كه میگيرد و هر كاری كه میخواهد انجام بدهد، جانور از قصد او اطلاع پيدا میكند. بنابراين، مرد بهكلی مستأصل میشود و تصميم میگيرد جانور را رها كرده، هيچ كاری به كارش نداشته باشد. بهناگاه دوباره جانور به صدا در آيد و میگويد: «حالا تصميم داری مرا رها كنی؟» مرد به اين نتيجه میرسد كه اصلاً دربارهاش فكر هم نكند. در زبان چينی به اين حالتِ بیخويشی ووـسين ( wu-hsin ) و در زبان ژاپنی موـشين ( mu-shin ) میگويند. بنابراين، آن مرد دچار بیخويشی شد، زيرا اصلاً فكر هيچ چيزی را نكرد و با تمام وجود به هيزمشكنی پرداخت و در آن لحظهای كه خودش، تبرش و هيزم يكی شده بودند، فراموشی همهی وجود او را فراگرفته بود. او ديگر هيزم نمیشكست بلكه هيزم شكسته شده بود. بهناگاه، در آن بیخويشی ( ووـسين ) سر تبر در رفت و جانور را در خون غلتاند. نتيجه اين كه الهام و مكاشفه تنها در حالت بیخويشی به دست میآيد و اگر كسی از سرِ قصد و هوشياری بگويد كه تصميم دارد ساتوری را بگيرد، آن جانور قصدش را میفهمد و نمیگذارد به اين كار موفق گردد؛ برای اين كه ساتوری فكر او را میخواند و فقط هنگامی كه شخص بیفكر شود، يعنی بیخويش گردد، میتواند ساتوری را صاحب شود. اگر ما به كتاب ذن و هنر كمانگيری مراجعه كنيم، خواهيم خواند كه شخص تيرانداز هنگامی موفق میشود تيرش را به هدف بنشاند كه در حالت بیخويشی تير را رها كند؛ نه به قصد زدن هدف بلكه چنان زه كمان را بكشد و تير را رها كند كه حالتی خودبهخودی يا به تعبيری فیالبداهه ( spontaneous ) يافته باشد. در اين حالت، تيرانداز ديگر فكر نمیكند شكارگر است و قصد دارد شكاری را هدف قرار دهد، بلكه با كمانش يا به گفتهی امروزیها، با تكنولوژيِ شكارش متحد و يكپارچه شده است و جدايی ميان او و ابزارش نيست. اين حال شبيه به شكفتن بیخويش يك غنچهی گل است. اگر سينما هم بهرهای از آن بارقهی ساتوری (اشراق) نداشته باشد، به يك گونهی هنری مُبدل نمیشود و تنها يك تكنيك صرف باقی میماند. درمجموع، بايد بگويم الهام، بداهت و اشراق به نحوی با بیخويشی همراه است؛ يعنی برای يك هنرمند هم بايد مقامی يا حالی پيش بيايد تا ملهَم شود. در اين حالت، اگر بهفرض فيلمبردار است، چنان فيلمبرداری میكند كه گويی دوربين جزئی از بدن او است و هيچگونه قصد و ارادهای برای هماهنگساختن ابزار با خواستش ندارد. به همينگونه، اگر نقاش، بازيگر يا نوازنده است، همانند گل، رگبار يا نسيم میشكفد، میبارد و میوزد؛ بدون آن كه بخواهد بشكفد، ببارد يا بوزد. در حالت بداهت و بیخويشی است كه هنرمند با حقيقت عالم، قرب و نزديكی پيدا میكند. برای اين چنين هنرمندی، تكنولوژی محو و ذوب شده است و ديگر برايش كاربردی هشيارانه و با قصد و هدف و برنامهريزی قبلی ندارد
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در شنبه هشتم فروردین 1388 | موضوع:
جشن صوفیانه میلاد پیامبر
با سلام به تمامی دوستان!
با خوشحالی میلاد نبی اکرم (ص) را به تمامی مسلمین جهان تبریک عرض میکنم و به این مناسبت برنامه فوق را به اطلاع کلیه علاقمندان میرسانم! با صرف شام برگزار کننده: Islamic Cultural Center of Northern California (ICCNC) 1433 Madison St Saturday March 14th, 2009 5pm sharp Sufi Eid-e-Milad Celebration
People of All Faith and Traditions Are Invited To Celebrate the Occasion of Eid -e-Milad-un-Nabi Birthday of Prophet Muhammad (pbuh) Program starts with Dinner at 5:00 PM Sharp (free admission) The evening will feature continental leader of worldwide Naqshbandi Sufi Order Shaykh Hisham Kabbani. Moroccan sacred music by prominent & widely recognized musician and Sufi master Shaikh Yassir Chadly Persian sacred music by Shirzad Sharif & Kaveh Hedayati: Words of Wisdom, Sufi Chanting & other guest speakers include: Chairman, Islamic Supreme Council of America - Mr. Abdolali Bazargan Editor in Chief of Monthly Qur’an Research “Fara-rah” –Present Manager of “Mohandes Mehdi Bazargan” Cultural Foundation Rabbi Jonathan (Yoni) Jaffe - Assistant Rabbi at Congregation Emanu-El
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 | موضوع:
آلبوم حدید موسیقی الکترونیکی و موسیقی باستانی ایرانی اثری جدید از شیرزاد شریف
با سلام
بدینوسیله به همه دوستان عزیز انتشار آلبوم "کیمیاگر" اثری جدید از شیرزاد شریف اعلام میگردد. تنظیم شده برای موسیقی الکترونیکی و موسیقی باستانی ایرانی توسط شیرزاد شریف.
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در پنجشنبه سوم آبان 1386 | موضوع:
بعد از ظهرهای یکشنبه با موسیقی ایرانی در برکلی
انجمن موسیقی ایران تقدیم میکند:
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 | موضوع:
کلاسهای تنبک و دف در سانفرانسیسکو
با سلام به دوستان
بعد از صرف مدتی نسبتا طولانی در لس آنجلس قرار است مجددا در سانفرانسیسکو کلاسهای خصوصی تنبک و دف را دوباره در شهر برقرار کنم. از علاقه مندان خواهشمندم لطفا برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با اییمل شخصی من shirzad@shirzadsharif.com تماس حاصل فرمایند. با تشکر شیرزاد شریف
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در سه شنبه دوم مرداد 1386 | موضوع:
رمز و رموز گمشده موسیقی ایرانی
با سلام خدمت هنردوستان و هنرمندان گرامی در این مقاله قصد دارم به شباهتهای موسیقی ایرانی با موسیقی ملل مجاور و همسایه اشاراتی بکنم که از جهتهای مختلف هنری و اجتماعی میتواند مفید واقع شود به خصوص که ایران زمین در طول تاریخ شامل این مناطق نیز میشده است و در موسیقی این مناطق رنگ و بوی ایرانی به طور جالبی احساس و شنیده میشود که میتواند برای علاقه مندان به موسیقی شناسی و حتی نوازندگان نیز مفید واقع شود. موسیقی عراقی - موسیقی کلاسیک عراقی شباهتهای بسیاری به موسیقی ردیفی ایرانی دارد بطوریکه در بعضی مواقع گوشه های ایرانی نت به نت شنیده میشوند. تفاوتهای عمده موسیقی عراقی بعضی سازهای کوبه ای و ریتمهای آن است بطوریکه در قسمت های ضربی متوجه میشویم که این موسیقی از موسیقی ردیفی ایرانی فاصله میگیرد. پیش درآمدها که نیز که در موسیقی ملل اعراب به تقسیم مشهور میباشد نیز گاهی حال و هوایی دیگر پیدا میکند که البته در موسیقی عراقی کمتر به چشم میخورد. یکی از فرمهای جالب که در موسیقی اعراب به چشم میخورد نیز شکستن ناگهانی ریتمها و اجرای ملودیهای آوازی بر یک ریتم پایه و سپس بازگشت دوباره به ریتم اصلی میباشد ولی به نظر من از همه نکته ها جالب توجه تر سازهای است که در موسیقی کلاسیک عراقی به چشم میخورد که از آن جمله میتوان به تنبک! سنتور و کمانچه اشاره کرد! موسیقی آذری - موسیقی آذری از موسیقی های کشورهای همسایه شاید بتوان گفت بیشترین شباهت را به موسیقی کلاسیک ایرانی دارد به طوریکه حتا در جاهایی بعضی از نوازندگان آذری حتا مدعی آن شده اند که موسیقی ایرانی از موسیقی آذری سرچشمه گرفته است!!! درست یا غلط بودن این ادعا از بحث این مقاله خارج است ولی نکته غیر قابل انکار شباهتهای بسیار این موسیقی با موسیقی ایرانی و دستگاهی است بطوریکه مثلا دستگاه شور نیز در این موسیقی بسیار نزدیک به موسیقی ایرانی نواخته میشود و مسلما تبادل های فرهنگی زیادی چه در زمینه سازهایی همچون تار و کمانچه و چه در زمینه ملودیها در طول تاریخ صورت گرفته است. نکته بسیار مهم و تفاوت عمده در این زمینه ریتمهای شاد و نشاط آوری است که در موسیقی آذری به چشم میخورد بطوریکه حتی به عنوان مثال به دستگاه شور نیز کاملا حال و هوایی دیگر داده است. موسیقی افغانی نیز شباهتهای بسیاری به موسیقی ایرانی دارد که البته واضحترین آنها در زمینه آواز و ریشه مشترک تحریر های افغانی و پاکستانی و حتی موسیقی قوالی است. این اساس وجود تحریر به نوعی در موسیقی آوازی کلاسیک هندی نیز به نوعی دیگر دیده میشود و اساسا عده ای حتی تحریر های مغولان را نیز برگرفته از آواز ایرانی و تبادلات فرهنگی در طول تاریخ میدانند!! و البته قابل ذکر است که تکنیک و اجرای تحریر در آواز عموما از ایران به شرق دیده میشود و بعضی موسیقی شناسان معتقد بودند که این تکنیکها قبلا در موسیقی ایرانی نیز استفاده میشدند و در موسیقی ایرانی نوعهای مختلف تحریر وجود داشته است. از جمله شباهتهای دیگر ساز کوبه ای زیر بغلی است که به تنبک شباهتهایی دارد و بعضی ترانه های محلی همچون انار انار و ... است. موسیقی تاجیکستان و ازبکستان نیز شباهتهای به موسیقی ایرانی دارد و شباهتها در زمینه ریتمها و شعر و سازها و حتی بعضی ملودیها بسیار جالب و برای محققان قابل مطالعه میباشند. شاید بعضی دوستان اجرای استاد دولتمند خلف را در تهران بیاد داشته باشند. بهر صورت اینگونه تحقیقات برای هنرجویان و نوازندگان ایرانی بسیار مفید و حتی واجب است و ما را در شناختن هرچه بهتر موسیقی ایرانی و یافتن رمز و رموز گمشده آن یاری میکند. به امید اینکه این مقاله مورد توجهتان قرار گرفته باشد منتظر پیامهای دیگر باشید. با تشکر شیرزاد شریف
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در سه شنبه دوم مرداد 1386 | موضوع:
نگاهی به فرهنگ سازهای کوبه ای در ایران
با سلام به دوستان عزیز!
در این مقاله قصد دارم نگاهی به فرهنگ و سابقه ی اجتماعی سازهای کوبه ای و نوازندگان این سازها در ایران داشته باشم. اکثر دوستداران موسیقی ایرانی از وضعیت نابسامان تنبکنوازان قبل از زمان استاد حسین تهرانی آکاه هستند و میدانیم اساسا در جامعه نه فقط به تنبک نوازی و تنبکنواز هیج احترام و ارزشی عموم مردم قایل نمیشده اند بلکه وجود کلماتی چون مطرب , دمبکی و ... در بین اعوام تا به امروز متاسفانه مدارکی آشکار و روشن برای تمامی هنردوستان از بی توجهی جامعه هنری و غیر هنری ایران به نوازندگان تنبک و سازهای کوبه ای است. اگر این وضعیت تاسف بار اجتماعی نوازندگان تنبک را با کشورهای همسایه همچون هند و حتی کشورهای اسلامی عربی مقایسه کنیم به لفظ هایی همچو ن {دباط ال ايقاع} Iqaat به معنی {افسر یا مامور ضربی} برخود میکنیم که نشان از فرهنگ و جایگاهی والا و احترامی خاص به نوازندگان سازهای کوبه ای در میان مردم این اجتماع دارد. این قدر دانستن و ارزش قایل شدن برای نوازندگان سازهای کوبه ای این کشورها صددرصد در شناخته شدن این سازها در تمامی نقاط دنیا نیز نقش مهمی داشته است که البته حتما در پیشرفت هنر موسیقی ملی این مناطق نیز بی تاثیر نبوده است . اگر به موسیقی ملی خودمان نیز بیشتر دقت بکنیم متوجه میشویم که ذات موسیقی هنری ما نیز عموما با ریتمهای شاد و پر تحرک مشکل دارد و عموما حتی چهار مضرابها و پیش درآمد ها نیز به طور خاص و زیرکانه ای از اجرای ریتمهای پرتحرک و شاد دوری جسته است. در این میان موسیقی محلی و خانقاه ی ایران که عموما موسیقی جزوی از زندگی روزمره مردم بوده است از این اصل مثتثنی است و این نکته اغلب شامل حال موسیقی شهری می بوده است که هدف از اجرای موسیقی ابتدا برای سرگرمی دربار و ... بوده است بطوریکه بسته به سلیقه ی فرمانروای حاکم , یا موسیقی در سالنهای مخفی و یا در کاخ های آکوستیکی نظیر شمس العماره و ... اجرا میشده است یا به طور کل ممنوع اعلان میشده است در حالیکه در محلات موسیقی چه در مراسم شادی و یا حتی بعضا در مراسم سوگواری نیز اجرا میشده است!! این اجهاف و بی اعتنایی به ریتم به طور خیلی آشکاری تاثیر مستقیمی بر موسیقی ملی ایران داشته و دارد بطوریکه حتی در روایتهای مختلف ردیفها نیز میبینیم که تاکید اصلی در اجرای گوشه های آوازی و سازی بوده و میباشد و نه بسط و گسترش تصنیف سازی و آهنگسازی و حتی به عبارتی شاید بتوان گفت که اصل وجودی فلسفه ردیف با تصنیف در تضاد است ! اجرای گروهی یک ارکستر موسیقی به همراهی چندین نوازنده سازهای کوبه ای یک امر کم ندرت است و به طور کلی مطالعات و دستوری برای نحوه اجرای گروه نوازی یک ارکستر سازهای غیر کوبه ای با یک گروه نوازنده ی سازهای کوبه ای تدوین و مدون نشده است . به امید اینکه جامعه هنری و غیر هنری ایرانی قدر نوازندگان سازهای کوبه ای خود را بیشتر بدانند و در آینده نزدیک شاهد کلماتی چون مطرب , دمبکی , همراه کننده و ... نباشیم!! منتظر پیامهای بعدی در این ضمینه باشید! با تشکر شیرزاد شریف
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در چهارشنبه بیستم تیر 1386 | موضوع:
خوش آمدید!!
با سلام به دوستان عزیز
این وببلاگ را جهت درج نظریات خویش و ارایه اخبار هنری فعالیتهای خود و دردسترس قرار دادن آن برای علاقه مندان بوجود آورده ام. برای شروع مصاحبه خودمانی خود با رادیو ایران لس آنجلس (KIRN 670) را برای همه عزیزان در این ووبلاگ قرار میدهم. http://www.shirzadsharif.com/mp3/kirn.mp3 با تشکر منتظر پیامهای آتی باشید! شیرزاد شریف
|+| نوشته شده توسط
Shirzad Sharif در شنبه شانزدهم تیر 1386 | موضوع:
مطالب پیشین
|